نظر علي الطالقاني
77
كاشف الأسرار ( فارسى )
گويا و بينا و شنوا و عادل و حكيم است . حال گوئيم مذهب اهل بيت ( ع ) و ضرورت مذهب و مقتضاى كمال ، همه اين است كه علم خدا عين ذات است و علم او قبل از ايجاد و بعد از ايجاد مثل هم و بىتفاوت است و علم او احاطه دارد به جميع ذرّات و اجسام و نفوس و ارواح و اوهام و افكار و هكذا . و آيا علم خدا حضورى است يا حصولى و قبل از ايجاد تعلّق به چه چيز داشت و به جزئيات چه نحو علم دارد و آيا اراده از صفات ذات است و يا از صفات فعل است و آيا محال ، شيئى است و قدرت به او تعلّق نمىگيرد و يا نيست ، و آيا صفات ثبوتيّه هشت است يا كمتر و يا بيشتر و صفات سلبيّه هفت است يا كمتر و يا بيشتر ، با آنكه ظاهر است كه مرجع همه علم و قدرت است و اين صفت داراى همه است ، و آيا تكلّم خدا كه به ايجاد صوت است اطلاق بر سبيل حقيقت است يا مجاز و آيا كلام خدا به غير از ايجاد صوت در جماد و هوا به زبان ملكى يا پيغمبرى مىشود و صدق مىكند يا نه و آيا عالم حادث زمانى است و يا حادث ذاتى و آيا وجود مثل اين عالم ممكن است يا نه و هكذا ممّا لا يعدّ و لا يحصى ، تكلّم و تعمّق در امثال اينها جز صرف عمر و تير به تاريكى انداختن و ظنّ و حدس را امام و معصوم قرار دادن و گمراه شدن و گمراه كردن ، معلوم نيست ثمرى داشته باشد . اشاره چون مسئلهء بدا و بطلان جبر و شرح اخبار طينت به طور بسط و تحقيق در مجالس وعظ اين كتاب نوشتهام لهذا اينجا متعرّض نشدم و بطلان تفويض هم ظاهرتر از آن است كه قابل تكلّم باشد زيرا كه اگر كسى اعتقاد نمايد العياذ باللّه كه ممكن را رسد كه چشمى بىاذن خدا بر هم زند يا خيالى كند ، تا به كارهاى ديگر چه رسد ، و اللّه كه او آن ممكن را واجب الوجود و شريك خدا دانسته ؛ زيرا كه معنى بدون اذن و مشيّت خدا اين است كه خدا العياذ باللّه عاجز باشد از منع اگر چه به كشتن و معدوم كردن او باشد . پس او مخلوق خدا نخواهد بود . پس تفويضى و قدرى از مجوس بدترند زيرا كه مجوس به دو خدا قائل شده ، يزدان و اهرمن ، و اينها خذلهم اللّه به عدد لا يتناهى خواهند خدا داشت بلكه هر يك خود را خدا دانسته و مستقلّ در كارها پنداشته ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ . 27 با آن كه بطلان تفويض را نيز در مسئلهء توكّل و غير آن شرح و